تبليغاتX
مه در علفزار

مه در علفزار

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امید  | 

 

هيسس ... !

سكوت بيدار است !!

مبادا با يك صداي

بد

خوابش كني ...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امید  | 

 

نزدیک به دیر شدن است...

دیر...

دیر...

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امید  | 

ماه شراب می نوشد

شرابی سکر آور از دوشینه ی

آواز

ستاره

به مهمانی هرزه های دهر رفته است

آهای

...

آهای

هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امید  | 

پندار

 

كسي آنسوي پرچين مرا صدا ميزند

آن سوي پرچين  شالي ماست

 كه در اندوه مه فرورفته

كه با لالايي مه

 در خواب خوش سكوت

فرو رفته است

شالي

 همسايه ي ديواربديوار  ما و جنگل است

كسي آنسوي پر چين مرا صدا ميزند

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امید  | 

.............

..............

...........

.........................

................؟

.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امید  | 

میزی برای کار
کاری برای تخت
تختی برای خواب
خوابی برای جان
جانی برای مرگ
مرگی برای یاد
یادی برای سنگ
این بود زندگی ؟!


زنده یاد حسین پناهی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امید  | 

 یک روز دگر هم  روی سن من آوار شد ...

و یک روز دیگرهم از جوانی ام کاست

پیری مرا به سخره گرفته

و مرگ به من میخندد

که جوانی روز بروز بر دوش من سنگینی میکند

قامتم را میفشارد

و شانه ام را خمیده تر میکند

شانه ای که هیچگاه دست نحیف عشق

بر تنهایی اش فرود نیامد

آه   آه   آه

روز ها زیر بار خرد کننده ی زمان میگذرد

و من در می یابم

که این سالخوردگی

چهره ی دیگر تنهاییست

که تن من را در برمیگیرد

که مرا  سخت

 بر آغوش خود میفشارد

من تنها هستم...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امید  | 

برف می بارد

و من دلم گرفته ست

آن بعد از ظهر که تو میرفتی

هم

دلم گرفته بود

و برف

می بارید ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امید  | 

هیچ چیز نیست

و من چند روزی ست که

از هیچ

لبریزم

و از نیستی

مالامال!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امید  |